ساحت اندیشه نیک

تبلیغ ژیان در سال 1349

نوشته شده در نگاره by پدرام در جولای 9th, 2008

لطفاً با واحد IT بگیرید

نوشته شده در روزنگاشت by پدرام در جولای 9th, 2008

اگر رایانه شما با مشکل مواجه شد قبل از دست زدن به این کار با واحد IT تماس بگیر عزیزه من اون تلفن را بردار آها! IT رو بگیر مشکلتو بگو

Original Video - More videos at TinyPic

کتاب LINQ

نوشته شده در برنامه نویسی, نشانداد کتاب by پدرام در جولای 9th, 2008

این کتاب در سایت مایکروسافت قرار داره و در مورد تکنولوژی جدید (ببخشید خواب بودید تا حالا) LINQ  توضیح می‌ده. ایکاش می‌شد هُلوپی کُلِش را دانلود کرد ولی لامصب ها بصورت فلش درش آوردند قسمتی از کتاب را بخوانید…(البته اگر مثل من شیفت شب بودید و ساعت 5 صبح بیدار هستید نخوانید بهتره)

نگارش ویژوآل استدیو 2008 مایکروسافت

نوشته شده در برنامه نویسی by پدرام در جولای 9th, 2008

در سایت مایکروسافت نگارش 2008 ویژوآل استدیو توجه منو جلب کرد البته خیلی دیرتر از سایر دوستان ظاهرا خیلی وقت است که نگارش جدید آمده و از خصوصیات جدید این نگارش می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

1-      توسعه برنامه‌های کاربردی smart client

2-      ایجاد برنامه‌های مطابق با Microsoft Office

3-      ساختن برنامه‌های مطابق با ویندوز ویستا

4-      اداره کردن داده‌ها با بهره‌وری بالا.

5-      تجارب جدید برای توسعه وب.

6-      مدیریت چرخه عمر برنامه ALM

من خیلی گذری White Paper را مطالعه کردم ظاهرا امکانات بیشتری برای AJAX و جاوااسکریپت قرارداده شده تا برنامه‌های کاربردی وب interactive تر بشوند و ظاهرا VSTO هم قرارداده شده برای آفیس همچنین LINQ هم به عنوان یک روش جدید برای Data access ارائه شده. ظاهرا امکان تیونیگ performance و load  گذاشتن روی برنامه هم اضافه شده تا برنامه قبل از توزیع تست performance  بشه. برای دوستان و همکاران گرانقدر برنامه‌نویس توصیه میکنم اطلاعات بیشتر را از سایت مایکروسافت دریافت کنند.

هست شب! (نیما یوشیج)

نوشته شده در شبنگاشت, شعر by پدرام در جولای 8th, 2008

هست شب، یک شب دم کرده و خاک

رنگ رخ باخته است.

باد -نو باوه‌ی ابر- از بر کوه

سوی من تاخته است.

هست شب، همچو ورم کرده تنی گرم در استاده هوا

هم ازین روست نمی‌بیند اگر گمشده‌یی راهش را.

با تنش گرم، بیابان دراز

مرده را ماند در گورش تنگ

به دل سوخته من ماند.

به تنم خسته، که می‌سوزد از هیبت تب،

هست شب. آری شب

بهبود یافتن را بیاموزید

نوشته شده در جاندرستی by پدرام در جولای 8th, 2008

برگردان آزاد مقاله ای از Yahoo health

برای اینکه به یاد بیاورید که قابلیت بازگشت به حالت اولیه در شما وجود دارد باید اول بدانید که این قابلیت چیست. قابلیت بازگشت به حالت اولیه یک ماهیچه احساسی است که میتواند با بکارگیری و تمرین رشد کند و یا با به فراموشی سپردن تحلیل رود.

شما با این قابلیت به دنیا آمده اید و این انتخاب را پیش رو دارید تا این قابلیت را در زندگی خود اعمال کنید برای این کار شما به سوخت نیاز دارید همچنین نیازمند چالش هستید و به مقدار زیادی تمرین نیز نیاز دارید.

بعضی ازمردم اعتقاد دارند که قابلیت بازگشت به حالت اولیه یک خصیصه مادرزادی است که یک انسان می تواند واجد یا فاقد آن خصیصه باشد اما این عقیده درست نیست هر انسانی با خصوصیات سازنده ای به دنیا می آید که میتواند به رشد قابلیت بازگشت کمک کرده و آن را برانگیخته کند. بنا بر عقیده ای خلق و خو در اکتساب قابلیت بازگشت نقش دارد. بعضی از مردم با واکنش پذیری کمتری نسبت به استرس به دنیا می آیند. این واکنش پذیری کمتر آنها را در برابر مصائب مقاوم تر میکند و همچنین به آنها در شرایطی که بقیه افراد از حالت تعادل خارج شده اند توانایی بیشتری در استفاده از قوای شناختی می دهد .

بعضی از مردم با  خوشبینی یا برونگرایی بیشتری به دنیا می آیند برخی دیگر جسارت بیشتری دارند و بیشتر در معرض پذیرش ریسک هستند. عموما تصور می شود همه این خصوصیات اجزائ مادرزادی شخصیت هستند.اما می توانید براحتی قابلیت بازگشت به حالت اولیه را در خودتان رشد دهید هر انسانی از طریق اراده و تمرین می تواند قابلیت بازگشت را در خود رشد دهد. در واقع قابلیت بازگشت بیشتر یک فرآیند آموختنی است تا یک هدیه موروثی.

برای افزایش قابلیت بازگشت به حالت اولیه چه کاری باید انجام دهیم:

1:وقتی زندگی روی بدش را به شما نشان میدهد سعی کنید هویت خودتان را بازتعدیل کنید فکر نکنید که یک قربانی هستید فکر کنید حل کننده مشکلات هستید. کلید مغزتان را روشن کنید روی خودتان و محدودیت های خود تمرکز نکنید به جای آن روی هدف و نیازمندیهای رسیدن به آن تمرکز کنید از خود بپرسید چگونه میتوانم مشکل را حل کنم ؟

همیشه در چالش و تلاش باشید سعی کنید از حالت آسوده خود خارج شده و فراتر بروید ریسک میتواند قدرت بازگشت به حالت اولیه را تقویت کند و پذیرش ریسکهای عاقلانه توصیه میشود. ساده ترین راه برای خارج شدن از حالت آسودگی آموختن یک مهارت جدید است به طور مثال اسکی یا اسنوبرد بیاموزید. هیچ خط پایانی برای ناحیه هایی که شما را از حالت آسودگی خارج میکند وجود ندارد. اگر با همسر خود مجادله میکنیدتسلیم نشوید تلاش کنید تا در مجادله بعدی به تفاهم برسید اگر با کودک خود مشکل دارید بیاد بیاورید که چقدر زیاد او را دوست دارید.هدف آنست که استرسهای روزانه را به فرصت برای رشد تبدیل کنیم شما از این فرصتها مانند تخته شیرجه برای افزایش استراتژی تحمل استفاده میکنید با این کار بقای خود را تضمین میکنید.

برای خود یک قهرمان انتخاب کنید تا در مواقع مواجه شدن با مصیبت هویت مثبتی برای خود حفظ کنید. من مردانی را میشناسم که در مواقع سختی خود را مانند راسل کرو(1) در فیلم گلادیاتور میپندارند. زنان نیز میتوانند از داستان ژان دارک(2) انرژی و شجاعت بگیرند یا تصور کنند مادربزرگی هستند که از هلوکاست جان بدر برده. در مورد داستان های افرادی که قابلیت بازگشت به حالت اول را داشتند جستجو کنید مدلهایی از آنها را بیابید و مطالعه کنید آنها چگونه توانستند به حالت اولیه بازگردند. برای اینکار لازم نیست خیلی دور بروید رسانه ها این امکان را در اختیار شما قرار میدهند. کریستوفر ریو (3)، لانس آرمسترانگ(4) حتی هیلاری کلینتون(5) که وقتی یک سناتور جدید بود به او گفته شد که مردم او را دوست ندارند و او در پاسخ لبخند زد و گفت به این دلیل است که مردم او را نمی شناسند.

به طور فعال در مورد قدرت بازگشت به حالت اولیه اطلاعات جمع کنید از مردم بپرسید که چگونه در با مشکلات و مصائب روبرو شدند.

ورزش کنید. ورزش مرتب باعث حالت مثبتی در شما ایجاد میکند و احساس قدرت داشتن را در شما ایجاد میکند. در واقع ورزش مدلی از قدرت واحساس قابلیت بازگشت است. وقتی شما قابلیت بازگشت را با اعضا بدنتان تجربه میکنید راحت تر می توانید آنرا درک کنید. اگر یک مایل (6) میدوید سعی کنید یک مایل و نیم بدوید اگر ده پوند (7) وزنه برمیدارید سعی کنید پانزده پوند وزنه بردارید. اگر یوگا کار میکنید سعی کنید بیشتر در وضعت خود بمانید.

صبور بودن را به خود بیاموزید. قابلیت بازگشت نیازمند بیشتر استراتژیک بودن و کمتر ضربه ای عمل کردن است. به خودتان زمان بیشتری بدهید قبل از اینکه به یک موقعیت عصبانی کننده واکنش نشان بدهید.

اگر کسی نسبت به شما بی ادبی کرد سریعا با او برخورد خوب یا اهانت آمیز نکنید. قبل از اینکه برخورد خود را انتخاب کنید سه نفس عمیق بکشید. شما نیاز دارید فضای بیشتری بین ضربه و رفتار ایجاد کنید. بر اساس تعریف اگر شما کمتر واکنش پذیر باشید قدرت بازگشت به حالت اولیه بیشتری دارید.

————————————————————–

1: راسل کرو هنرپیشه شهیر امریکایی متولد بسال 1964 نقش آفرینی وی  در فیلم گلادیاتور ( سال 2000) و فیلم یک ذهن زیبا (سال 2001) ازو چهره بیاد ماندنی در تاریخ سینما بجای گذاشته است.

2: ژان دارک: قهرمان ملی فرانسه که در جنگ صد ساله بر ضد انگلستان رهبری فرانسویها را بر عهده داشت همچنین وی یک قدیسه کلیسای کاتولیک میباشد.

3: کریستوفر ریو: بازیگر، کارگردان، تولید کننده و نویسنده آمریکایی است. بسیاری او را به خاطر بازی در نقش سوپرمن بیاد می آورند. در سال 1995 در اثر حادثه سوارکاری دچار ضایعه نخاعی گردید.

4: لانس آرمسترانگ: متولد بسال 1971 قهرمان دوچرخه سواری جاده ای آمریکایی به مدت هفت سال رکورد دار تور دوفرانس بوده است.

5: هیلاری رودهام کلینتون: متولد بسال 1947 سناتور ایالت نیویورک است وی همسر بیل کلینتون رییس جمهور سابق امریکا نیز میباشد.

6: یک مایل معادل 1609 متر میباشد.

7: یک پوند معادل 454 گرم میباشد.

اوشو ؟؟؟

نوشته شده در سخن وار by پدرام در جولای 7th, 2008

در مورد اوشو یا بهتر بگم راجنیش چاندرا موهان جین یا آچاریا راجنیش یا بهاگوان شری راجنیش در اینترنت آنقدر مطلب هست که خودمو خسته کپی پیست و ترجمه نکنم کافیه تو گوگل اوشو را جستجو کنید تا با 4.5 ملیون لینک مرتبط یا غیر مرتبط مواجه بشوید. در مورد اوشو تا بخواهید کتاب هست تا بخواهید در مجلات زرد مطلب هست اما این اوشو کیست چه حرفی زده ؟ چه گفته آیا دگراندیش دینی بوده (البته در دین خودشان ما سرمان بوی قرمه سبزی نمیدهد) آیا حرف تازه ای زده ؟

گورو؟؟

نوشته شده در واژگان به زبان ساده by پدرام در جولای 7th, 2008

گورو چیست ؟ در لغت نامه میراث آمریکایی آمده :

1- در هندوئیسم و بوداییسم تبتی به معلم روحانی گورو گویند.

2-معلم یا راهنما در مسائل روحانی و فلسفی.

3-مشاور امین و مستشار- ناصح

4- رهبر شناخته شده در یک زمینه

در یک لغتنامه دیگر دیدم هریک از ده رهبر اول دین سیک را گورو گویند.

هوش از سر آدم میپره

نوشته شده در سخن وار by پدرام در جولای 7th, 2008

دیروز یکی از دوستان مهمان من بود و تلویزیون هم روشن. -خیلی کم پیش میاد که من تلویزیون نگاه کنم- خلاصه سخنرانی دکتر الهی قمشه ای شروع شد و ایشان می فرمود فلان شعر را بخوانید اصلا هوش از سر آدم میپره و اینها… دوستم گفت آره هوش از سر آدم میپره وقتی میبینه قیمت مسکن سه برابر شده وقتی میبینه یک شب میخوابه و صبح بلند میشه میبینه… گفتم بسه این حرفا چیه!؟ حوزه عرفان وادبیات چه ارتباطی به قیمت مسکن و بنزین داره هر چیز سرجای خودش سخنرانی های ایشان جزو پرطرفدارترین برنامه ها بوده وقتی عده زیادی از مردم از یک موضوعی طرفداری میکنند احتمالا اون موضوع درخور توجه است و باید بین حوزه های مختلف تمایز قائل شد

دكتر قمشه اي و مسكن

نگاره: شخصیت کارتونی ژاپنی (احتمالا)

نوشته شده در نگاره by پدرام در جولای 5th, 2008

خیلی خوب طراحی شده زاویه دار با حالت امپرسیونیستی ؟ ببخشید شما ؟؟؟

یک کمی در مورد UFO و بشقاب پرنده

نوشته شده در روزنگاشت by پدرام در جولای 5th, 2008

در زبان انگلیسی یک UFO هست که میشه شی پرنده ناشناخته و یک flying saucer هست که میشه شی پرنده ناشناخته دیسک شکل به تعریف فرهنگ لغات میراث آمریکایی نگاه کنید:

flying saucer  
n.   Any of various unidentified flying objects of presumed extraterrestrial origin, typically described as luminous moving disks.

چند تا نکته جالب هست که میشه بهش توجه کرد اول اینکه ما در فارسی اومدیم و UFO و flying saucer  را یکی گرفتیم و به هر دو میگیم بشقاب پرنده در حالیکه ترجمه درست دومی میشه نعلبکی پرنده حالا کاری نداریم به تفاوت بشقاب و نعلبکی اما به تعریف فرهنگ لغات میراث آمریکایی توجه کنید گفته presumed یعنی فرض میشه منشا فرازمینی داره یعنی مطمئن نیست! یک جور agnosticism همچنین خود UFO یعنی میدونیم که شی پرندست اما ماهیتش شناخته شده نیست اما ما اومدیم و اون را به شکل یک بشقاب چلو خورشت دیدیم که آماده است خورده بشه کاملا هم قطعیت داریم البته حتما دوستانی هستند که بگویند نه اشتباه میکنی 2000 سال قبل از اینکه اروپاییها بشقاب پرنده را کشف کند فلان پادشاه باستانی بشقاب پرنده اختصاصی داشته و به اون میگفتند بتشخابگ پرندشک که به تدریج به همین بشقاب پرنده امروزی تبدیل شده… یادم هست وقتی یازده دوازده سالم بود کلی کتاب در مورد مثلت برمودا (نه البته شلوار برمودا) وبشقاب پرنده و  اینجورچیزا (بخوانید مزخرفا) داشتم و با معلم دینی مون همیشه بحث میکردیم!

چند روز پیش که رفته بودم شهر کتاب که یک کتاب کوچک کادویی بخرم چند جلد کتاب توجهم را جلب کرد یکی از اونها اشاره به جهان هلوگرافیک داشت (یکی از نظریه های فیزیک جدید) البته وقتی فهرستش را دیدم فهمیدم یک کتاب جادوگری و غیر علمیه دو سه تا کتاب دیگه هم بود یکی خیلی جالب بود انرژی درمانی و تعالیم اوشو….خیلی جالبه که ضد علم اینقدر طرفدار داره

 

بشقاب پرنده تابلو

نوشته شده در روزنگاشت by پدرام در جولای 4th, 2008

یکی از همکاران بسیار عزیز و گرانقدر که سن و سالی هم از ایشان گذشته و همه را در سازمان میشناسند و هر وقت که با ایشان به سالن غذا خوری میروم کلی جو گیر میشوم چون همه پیش پای ایشان بلند میشوند و احترام میگذارند چند وقت پیش تعریف میکرد که یک بشقاب پرنده دیده است البته نه به این قلمبگی که در تصویر مشاهده میکنید بلکه به شکل یک ستاره درخشان که تغییر رنگ میدهد البته ایشان  منشا  این شی عجیب را فرازمینی نمی داند و معتقد است این هواپیمای جاسوسی آمریکا است من گفتم شاید روشنی برج کولکچال یا یک facility مخابراتی روی کوه باشد و ایشان البته با اعتراض خاص خودش گفت که مطمئن است شی مورد نظر در آسمان قرار دارد و ناگهان تغییر رنگ میدهد من هم پیش خودم گفتم عجب سیستم جاسوسی تابلویی ! که نورافشانی میکنه و تغییر رنگ هم میده!

بشقاب پرنده مورد نظر از این بشقاب پرنده کمی کوچکتره!

یادش بخیر اون روزهای انتخاب واحد….

نوشته شده در نگاره by پدرام در جولای 4th, 2008

نگاره: مشکلات رایانه ای

نوشته شده در نگاره by پدرام در جولای 4th, 2008
رايانه

رایانه

نگاره: وقتی چاپگر لیزری خراب میشود

نوشته شده در نگاره by پدرام در جولای 4th, 2008
چاپگر ليزري

چاپگر ليزري

دوستان خوش اخلاق و صبر تمام شده

نوشته شده در روزنگاشت by پدرام در جولای 4th, 2008

این روزها وقتی تلفن یا موبایلم زنگ میزنه خیلی سعی میکنم مثل گذشته با ملایمت و احترام جواب بدم و اجازه ندهم ناراحتی و خستگی تاثیری روی اخلام بذاره یک بار 23 تماس از یکی از همکاران گرانقدر داشتم که هر 23 مورد اصلا به من مربوط نمیشد و ایشان باز هم تماس میگرفت البته ایشان استاد دانشگاه هستند و من احترام خاصی برایشان قائلم اما واقعا روی اعصاب بودند…

وقتی به یکی از همکاران گرانقدر زنگ میزنم تا مشکلی را ارجاع بدم حتی اگر مثل الان ساعت 9:15 جمعه شب باشه ایشان با برخورد خیلی خوب مشکل را حل میکنند اما من بعضی مواقع صبرم تمام میشه و میرم روی فرکانسی که به دعوا ختم میشه البته سعی میکنیم که نشه…

به من زنگ نزنيد زماني كه سر كار هستم

وقتی همه کارت ورود میزنند

نوشته شده در شبنگاشت by پدرام در جولای 4th, 2008

وقتی آقایان همکار گرامی با کت  شلوارهای اطو شده و صورتهای اصلاح کرده و خانمهای همکار، آراسته و معطر، زیبا و با نشاط با مانتوهای فرم مرتب، صبح زود کارت ورود میزنند من با موهای  ژولیده و ته ریش با لباس اسپورت که بر خلاف مقررات سازمانه کارت خروج میزنم…شب کاری هم دنیایی داره …

شب تهران

Tagged with:

نگاره: حرم امام رضا تلفیق نقشه و عکس ماهواره

نوشته شده در نگاره by پدرام در جولای 4th, 2008

این عکس را خودم درست کردم از گوگل مپ تصویر ماهواره ای را گرفتم و با نقشه یکی کردم…

�رم امام رضا ماهواره و نقشه

قیمت یک آدم

نوشته شده در روزنگاشت, سخن وار by پدرام در جولای 4th, 2008

یک بار مدیر عامل شرکت قبلی به گفت که هر آدمی قیمتی داره به این ترتیب که با یک مبلغی می توانی یک آدمی را به عنوان منشی استخدام کنی بعد یک کمی بیشتر بهش پرداخت کنی برات خبر چینی میکنه با پول بیشتر میاد خونتو تمیز میکنه اگر بهش وعده بدی براش یک ماشین میخری ممکنه حتی بیاد تواتاق خوا…..این موضوع حتی در مورد افراد مهمتر هم هست مثلا یک لابی قوی میتواند یک عده نماینده مجلس را در فلان کشور بخرد و زیر سلطه خودش قرار بدهد یا حتی نخست وزیر فلان کشور ممکنه توسط فلان کارتل کنترل بشه…

خلاصه من این حرف را اصلا قبول نداشتم و پیش خودم فکر میکردم حداقل خودم قابل قیمت گذاری نیستم تا الان هم خوب دوام آوردم و کسی نتوانسته منو بخره هویتم را اخلاقم را شخصیتم را بخره اما تا کی میتوانم تحمل کنم و دوام بیاورم ؟ وقتی میبینم کسی که دو یا سه سال سال کمتر از من سابقه داره و با مجیزگویی و خبرچینی و شارلاتان بازی داره دوتا یکی پله های ترقی را پشت سر می ذاره… یک بار یک دوستی حرف قشنگی زد گفت فرض کن دو تیم الف و ب در فینال باهم بازی میکنند کل 90 دقیقه توپ دست تیم الف و چندین موقیت گل هم داشتند که از دست میدهند در اولین دقیقه وقت تلف شده داور برای تیم ب یک پنالتی به ناحق میگیره و تیم ب گل میزنه و برنده جام میشه همون روز و تا یک هفته همه روزنامه ها و مجلات ورزشی در مورد اینکه حق تیم الف بود که قهرمان بشه حرف میزنند اما همه جیز خیلی زود از یاد همه میره اسم تیم ب به عنوان قهرمان ثبت میشه و بعد از سالها کسی دیگه یادش نمی مونه که تیم ب چطوری برد مهم بردنه… شاید تو زندگی هم همینطور باشه.

 

Tagged with:

زنگ موبایل لعنتی!

نوشته شده در روزنگاشت by پدرام در جولای 2nd, 2008

زنگ موبایل من قسمتی از ترانه معروف The show must go on است که علاوه بر خط خطی کردن اعصاب همه همکاران عزیز باعث میشه هر روز صبح که با تماس یکی از شعب شهرستان نم متری از جای خود بپرم تا شب اعصابم گل مرغی باشه!

این ترانه آخرین تراک آلبوم Innuendo از گروه کوئین است که برای فریدل مرکری رهبر گروه سروده شده فریدل مرکری خواننده و آهنگ ساز شهیر انگلیسی شش هفته پس از انتشار این آلبوم از بیماری ایدز درگذشت.

لیریکس (متن) این ترانه اینطوریه

 

 

Empty spaces - what are we living for?

Abandoned places - I guess we know the score..

On and on!

Does anybody know what we are looking for?

 

Another hero - another mindless crime.

Behind the curtain, in the pantomime.

Hold the line!

Does anybody want to take it anymore?

The Show must go on!

The Show must go on!

Inside my heart is breaking,

My make-up may be flaking,

But my smile, still, stays on!

 

Whatever happens, I’ll leave it all to chance.

Another heartache - another failed romance.

On and on!

Does anybody know what we are living for?

I guess i’m learning

I must be warmer now..

I’ll soon be turning round the corner now.

Outside the dawn is breaking,

But inside in the dark I’m aching to be free!

 

The Show must go on!

The Show must go on! Yeah!

Ooh! Inside my heart is breaking!

My make-up may be flaking!

But my smile, still, stays on!

Yeah! oh oh oh

 

My soul is painted like the wings of butterflies,

Fairy tales of yesterday, will grow but never die,

I can fly, my friends!

 

The Show must go on! Yeah!

The Show must go on!

I’ll face it with a grin!

I’m never giving in!

On with the show!

 

I’ll top the bill!

I’ll overkill!

I have to find the will to carry on!

On with the,

On with the show!

 

The Show must go on.: